zspace-dramaturgy-head

متن زیر خلاصه ای از جزوه ای پنجاه صفحه ایست که برای آماده سازی گروه « تهران ؛ فضای صفر » در تابستان نود و شش از چندین کتاب و مقاله و سخنرانی و ورک شاپ و میزگردهای تلوزیونی و دانشگاهی ترجمه ، استخراج و تالیف شده است.

در میزگردی تلویزیونی درآمریکا ، مجری که خود دراماتورژ بود ، با صورتی بر افروخته از شش دراماتورژ مهمان خود خواست وظیفه و هدف دراماتورژ را تعریف کنند.

نفر اول : «  من احتمالا بخاطر زدن این حرف کشته می شوم ، اما راستش جواب را نمی دانم ! »

نفر دوم : « من به دنبال شکل  و غالب در چیزها می گردم »

نفر سوم که یک دراماتورژ آلمانی بود : « من رابط بین بازیگر و کارگردان هستم »

نفر چهارم : « دراماتورژ ، تعدیل کننده‌ی مهم و مساوات طلب پرافتخار همه آن چیزهایی است که در اجرا به کار می رود » .

نفر پنجم که در تئاتری شکسپیری کار می کرد گفت : « کار من این است که مطمئن شوم تمام بازیگران هر کلمه وهرجمله و هر صحنه ای از متن را می فهمند »

و آخرین نفر گفت : « دراماتورژ به سوالات می پردازد . وظیفه او اینست که مطمئن شود این سوالات تا حد امکان عمیق تر ، سخت تر و بحث برانگیزتر هستند یا نه » .

اگر به واژه‌نامه‌ای رجوع کنیم، یکی از معانی Dramaturgie را این می‌بینیم: « صناعت یا فنون ساخت اثر نمایشی که به صورت جمعی صورت می‌گیرد.» و دراماتورژ به طور ساده نمایشنامه‌ساز معنی می‌شود که حتما با نمایشنامه‌نویس متفاوت است. معنای نمایشنامه‌ساز را واژه‌ی یونانی دراماتورگی تقویت می‌کند، واژه‌ای یونانی مرکب از ریشه‌ی آن به معنی عمل یا کار (drame) و پسوند آن به معنی فرایند و طرز کار (urgy). در اینجا مفید است واژه هایی مثل « متالورژی » به معنی طرز کار فلزات و یا « توماتورژی » به معنی طرز کار معجزات و امور خارق العاده را در نظر داشته باشیم.

« شبکه دراماتورژی انگلستان » نیز تعاریف زیادی پیرامون دراماتورژی و کار دراماتورژ هر ساله ارائه می دهد. در وب سایت این انجمن آمده که کلمه‌ی دراماتورژی از یونان باستان به ما رسیده است.

dramataourgos ( دراماتورگوس )  تشکیل شده از dramata ( کردار و عمل ) به علاوه ergos یعنی ( اثر یا انشاء )

z-space

خاستگاه اصلی دراماتورژی تئاتر است. اما به مرور زمان و با ورود به دنیای نو از خاستگاه اصلی خود فاصله گرفته و مثل یک فرمول یا نقشه راه، در باقی زمینه‌ها و هنرها و علوم مورد استفاده قرار گرفت ، که این نشان از توانمندی این علم گروهی است.

به طور مثال “اروینگ گافمن” جامعه‌شناس کانادایی امریکایی ، کلمه دراماتورژی را برای بحث درباره رفتارهای اجتماعی ، نقش ما در قبال دیگر افراد اجتماع ، عرضه داشت خودمان به دیگران و از این دست به کار می‌گیرد. به باور گافمن همه تعاملات اجتماعی کاربرد نمایشی دارند : آدم‌ها نخست نقش خود را در پشت صحنه تمرین می‌کنند و سپس برای انجام تعاملات اجتماعی وارد صحنه اصلی که همان جامعه است می‌شوند. از نظر گافمن “طرح انسانی” اصلی، همواره یکی است : فردی یا گروهی درصدد کسب جایگاهی تازه در نظام اجتماعی برمی‌آید، این اقدام یا مورد موافقت قرار می‌گیرد و یا با موانع مواجه می‌شود. در هر صورت بحرانی روی می‌دهد، چرا که هر تغییری در مرتبه و جایگاه، متضمن تعدیل دوباره کل طرح است، این تعدیل دوباره نیز به گونه‌ای اجرایی صورت می‌گیرد یعنی با استفاده از آیین و نمایش!

یا در مورد معماری بعضی معماران ، دراماتورژی را با روشهایی مرتبط دانسته اند که به کمک آنها هر ساختمانی طیف متنوعی از کاربردها را پیشنهاد می دهد .

یعنی برای طراحی یک مجموعه معماری ، با در نظر گرفتن بستر و محیط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و مصالح و خیلی معیارهای میلیمتری دیگر ، چندین پیشنهاد معمارانه ارائه شود و با توجه به مخاطبین و معیارهای در نظر گرفته شده ، یکی از پیشنهادها در یکپارچگی و خلاقیت تمام اجرا شود. « برنارد چومی » معمار معروف می گوید : « معماری به مثابه آمیزه‌ی فضاها ، رویدادها و جنبش ها دیده می شود، تجربه ما به تجربه‌ی رویدادهایی بدل می شود که به واسطه معماری ، ساختار یافته اند » چرا که عمل معماری را به مثابه عملی دراماتورژیک توصیف می کند، عملی که در آن بررسی استقرار سنجیده ساختار، برای برانگیختن یا امکان پذیر ساختن رویدادهای زنده ، پدید می آید.

می توان گفت : اگر یک معمار « اجرای معماری »  را بررسی می کند ، یک دراماتورژ به مطالعه « معماری اجرا » می پردازد. که این معماری هم در ساختارهایی کلاسیک و امتحان شده قابل اجراست ، و هم با ساختارهایی خلاقانه و مدرن !

دراماتورژی به بررسی محیط و مخاطب و متنی که موجود است می پردازد ، تا ساختار و شکل و اجرایی مناسب برای آن بیابد.

اما قبل از رسیدن به « دنیای نو » چطور ؟ دراماتورژی اصلا از چه زمانی و توسط چه کسی و چگونه موجودیت پیدا کرد؟ « مری لاکهرست » در کتاب « دراماتورژی : انقلابی در تئاتر » سر منشا این اصطلاح را تا یونان باستان دنبال می کند. با اینکه بسیاری گمان می کنند باید بوطیقای ارسطو را به عنوان نخستین اثری در نظر گرفت که نگارش دراماتورژیک را در فرهنگ اروپایی بنیان نهاد ، اما در واقع این « گوتهولت افرائیم لسینگ » بود که در آلمان نیمه قرن هجدهم این اصطلاح را برای نوعی عمل انتقادی خاص به کار برد.  شاید بتوان از منظری با لاکهرست به دیدگاه مشترک رسید و بوطیقای ارسطو را منشا شروع دراماتورژی دانست. اما نباید فراموش هم کرد که آیا اصولی  نمایشی می توان یافت که ریشه آن را در بوطیقا نتوان یافت ؟ وقتی مستقیما از حرفه دراماتورژی صحبت به میان می آید ، باید قبول کرد که تاریخ آن، بی چون چرا با لسینگ آغار می شود.

اما سالها بعد از لسینگ ، یک آلمانی دیگر پا به عرصه گذاشت. « برتولت برشت » با دکترین تئاتر حماسی خود ، بر ساختار کلی تئاتر امروزی ، چه در غرب و چه در شرق تاثیری بی چون و چرا گذاشت. او دراماتورژ را از نقش ثانویه مشاور ادبی و منتقد مقیم  که در دوران لسینگ وجود داشت، به مقامی خلاقانه تر ارتقاع داد تا دراماتورژ و عمل دراماتورژی به میزانی قابل ملاحظه درگیر با جان گرفتن هر روز نمایشنامه و اجرا شود. و گروه دراماتورژی در تمام مراحل ، از کار روی متن تا مرحله اجرا ، حضور فعال و خلاقی داشته باشند. او وظایف نویسنده ، کارگردان و تهیه کننده را به عهده داشت و دراماتورژی فعال در مجموعه بود ، اما در عین حال با منش سوسیالیستی حقیقی انواع سمتهای مختلف در تئاتر خودش را به عهده می گرفت و عضوی از گروه می شد.

برشت توالی و سلسله مراتب کارها که در تئاتر بورژوا صورت شغل تخصصی یافته بود را حذف نمود. او نخست از شخص خودش شروع کرد . او دراماتورژ ، نویسنده و کارگردان بود و گاه به عنوان طراح صحنه عمل می کرد. طراحان صحنه ، مصنفین و دراماتورژها از همان آغاز ادراک صحنه ای داستان ، همراه با هم مشغول به کار می شدند. »

برشت به صورت خودآگاه و ناخودآگاه روح دراماتورژی را در تمام عرصه های اجرایی تئاترش به رقص در می آورد و نفس مشارکتی آن را در وجود خود حفظ می کرد.

گرچه نمی‌توان برای دراماتورژی ظرف و محدودیتی قائل شد، اما اگر بخواهیم آن را در یک جمله خلاصه کنیم و براساس همان یک جمله به این متن ادامه دهیم به این تعریف می‌رسیم که دراماتورژی یک بررسی همه جانبه براساس مطالعه ، تحلیل و تفسیر و ایده‌ پردازی با درنظر داشتن شرایط زمانی ، مکانی چه از لحاظ فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی و چه از لحاظ مخاطب شناسی است. در واقع هر چیزی که مورد دراماتورژی قرار بگیرد خودش تبدیل می‌شود به منبع دراماتورژی و دراماتورژ کسی است که این منابع را شناسایی کرده و آنها را با هم ترکیب می کند.

اولین مواجهه هر انسانی با دراماتورژی با سوال آغاز می‌شود. چرا که دراماتورژی فن سوال کردن است. سوالهایی که به خوانش منجر می شود. بنابراین درنهایت میتوان دراماتورژی را  « علم خوانش »  یا علم معماری اثر و یا هر کلمه‌ای که در جهت معنابخشی به چیزها و پدیده‌ها باشد ، در نظر گرفت.

اغراق نیست اگر بگوییم به تعداد دراماتورژهای روی زمین در طی این دو قرن برای این کلمه  و فن تعریف آمده است و گاهی بعضی اهالی فن با صداقت اعلام کرده‌اند که هنوز برای آن تعریفی جامع و کامل نیافته‌اند. این موضوع بحث ما را جالب‌تر می‌کند : چطور چیزی به این اندازه مبهم، باعث وضوح و معنابخشی به چیزها و ساختاردهی به آنها می‌شود؟ چطور چیزی که خود عاری از ساختار است می‌تواند به چیزی ساختار دهد؟ چطور چیزی که هنوز خودش کامل کشف نشده است می‌تواند چیزی را کشف کند؟ چطور چیزی که معنای آن هنوز پس از گذشت دو قرن مورد سوال قرار می‌گیرد خودش می‌تواند پاسخ باشد؟ آیا این شبیه معجزه نیست؟ آیا معجزه مهمترین بخش هنر نیست؟

جواب مثبت به دو سوال بالا ما را به این جمله می‌رساند که دراماتورژی از مهم‌ترین بخشهای خلق هر اثر هنری است.

فراموش نکنیم که تا اینجا دراماتورژی را به عنوان علم خوانش در نظر گرفتیم. خوانشی که مثلا در حال حاضر از دراماتورژی در تئاتر امریکا وجود دارد این است : « دراماتورژی بر مطالعات چندجانبه‌ی متنی مفروض دلالت می‌کند که نویسنده، محتوا، سبک و امکانات تفسیری آن، همراه با پیشینه تاریخی، نمایشی و فکری‌اش مورد مطالعه و مقایسه و اقتباس قرار می‌گیرد. این مطالعات را کسانی هدایت می‌کنند که دراماتورژ نامیده می‌شوند. »

engine

در دهه شصت میلادی در امریکا گونه‌ای از تئاتر شکل گرفت با عنوان تئاتر منطقه‌ای و سبب‌ساز بوجود آمدن  گونه‌‌ای از دراماتورژی شد که در آنها دراماتورژ به عنوان “منتقد مقیم” یا “مدیر ادبی” شناخته شد.

در این گونه تئاترها دراماتورژ وظایف بسیار متنوعی دارد: انتخاب و آماده‌سازی متن نمایشنامه برای اجرا ، مشاوره با کارگردان و بازیگران و طراحان هنری و صحنه و لباس ، تربیت تماشاگر، مثلا در غالب برگزاری نمایشگاه عکس در سالن انتظار تئاتر مورد نظر، جلسات پرسش و پاسخ بعد از نمایش، طراحی بروشورها و پوسترها و هر فعلی که باعث معنابخشی به عملی که درحال وقوع است، می‌شود.

در اروپای غربی به خصوص در آلمان، نقش دراماتورژی در ساختار مدیریت تئاترهای دولتی ریشه دارد. دراماتورژ آلمانی به همراه کارگردان هنری، رپرتوار تئاتری را طرح‌ریزی می‌کند ( تئاترهای رپرتواری به مجموعه‌ای اطلاق می‌شود که در طی آن، تعدادی نمایشنامه طی یک جدول زمانبندی به ترتیب خاصی تمرین و اجرا می‌شوند ) جستجو برای پیداکردن نمایشنامه‌ای تازه و معرفی آن به سازمان تئاتری مورد نظر هم جزو وظایف دراماتورژ است. دپارتمان دراماتورژی ممکن است مسئولیتهای گوناگونی را به عهده بگیرد. از جمله : انتخاب بازیگر، نگارش بروشور، همکاری نزدیک با واحدهای فروش ، مشارکت در تمرینها و اجرا و ارائه مجموعه نظریاتی در تغییر متن، جستجو و تحقیق در موارد تاریخی به کار رفته در متن و اجرا و غیره.

دراماتورژی عرصه‌ مطلوب گفتگو و پیوندهای دیالکتیکی است. عرصه‌ای که در ابتدا دراماتورژ باید ساکن در آن شود، تا بعد بتواند خوانشی مناسب از آن را در غالب اجرا عرضه کند. دراماتورژی تند خوانی متن و فراهم کردن مونتاژی دست و پاشکسته و یا اگر متن خوش‌اقبال باشد، فراهم کردن مجموعه‌ای تصاویر بدیع اما بی‌ربط از آن نیست. بلکه بخشی از توانایی دراماتورژی در فراهم کردن بستری است تا میراث گذشته در زمان حال جریان پیدا کند و شاخصه‌های آن بروز رسانی شوند. مثلا خوانشی که امروز از تعزیه و یا نمایش‌های تخت حوضی صورت می‌گیرد.

دراماتورژ واقعی به متن کهن رنگ و حیاتی تازه و واقعی می‌دهد.

ویا برخوردی دیگر با این کلمه : دراماتورژی معمولا با کمپوزیسیون ، ساختار بخشی ، ساخت و پرداخت  پیوند دارد . در عین حال نوعی « عمل » یا « فعل » است . در واقع چیزی که در ادوار مختلف تغییر می کند همین فعل و یا « روند عملی » دراماتورژی است. این تغییرات چرا صورت می گیرد ؟ شاید خیلی ساده چون جهان همیشه در حال تغییر است و به طبع نگرش و خوانش ما هم در مورد پدیده ها در حال تغییر است.

« یوجنیو باربا » کارگردان معروف تئاتر دراماتورژی را « در هم تنیدن عناصر متفاوت اجرا » می داند و ضمن اینکه فرایند دراماتورژی را فرایند تمرین و اجرا فرض می کند، خود « اجرا » را هم نوعی « متن » می داند که همچنان قابل بازخوانی و دراماتورژی است.

یا در سطحی علمی تر « جان لار » منتقد تئاتر نشریه نیویورکر می گوید : « دراماتورژ ترجیحا کسی است که بتواند بین اندیشه ورزی انتقادی  و کار عملی توافقی ایجاد کند »

دراماتورژ اگر آفریننده‌ی خود واژه‌ها نباشد ، حداقل سخنگوی واژه هاست. او مدافع ایده و اندیشه در کار عملی هنری است.

متونی که او سعی می کند با تغییر شکل هایی بی پایان ، تجسم پیدا کنند و در کنار بداعت و طراوت و تازگی، از اندیشه ورزی نیز خالی نباشند. در واقع بدون دراماتورژ اثر دراماتیک وجود ندارد. او معمار، باستان شناس ، کاشف ، انتقال دهنده ، منتقد مقیم و مفسر حقیقی متن است. اهم از باستانی و شهری ، شخصی و عمومی ، کلاسیک و مدرن !

رابطه دراماتورژی با اجرا ، همچون رابطه‌ی مکانیک است با اتومبیل : او احتمالا آن را نساخته ، اما می داند چگونه  کار می کند و چگونه آن را به کار اندازد. این توانایی به او این امکان را می دهد که  مکانیزم را با توجه به اجرا و کارکردهای گوناگون ، تغییر و مورد بازخوانی قرار دهد.

از ویژگیهایی که دراماتورژ باید داشته باشد نوعی حساسیت انتقادی، تسلط بر ادبیات داستانی و نمایشی، دانش پژوهی و نقد در همه دورانها و ژانرها، توانایی در بدست آوردن خوانش‌های هوشمندانه و بدیع از متون مختلف ( متن به مثابه جهان و هر آنچه در آن است ) و توضیح چرایی آن خوانش و مقایسه خوانشهای گوناگون، توانایی در تجزیه و تحلیل متن و بسیاری موارد دیگر است. اما چیزی که از همه موارد بالا دارای اهمیت بیشتری است خلاقیتی است که دراماتورژ به جان متن می‌دمد. خلاقیت می‌تواند پیش زمینه‌ای برای ایده‌هایی باشد که هرگز وجود نداشته‌اند.

یک دراماتورژ با سابقه روش گسترش و ارزش‌گذاری ایده‌ها را در تشریک مساعی با دیگران به پنج دسته تقسیم می‌کند : نخست کسانی که مانند چشمه‌ای جوشان پیوسته ایده‌های جدید ارائه می‌دهند، سپس کسانی که با قدرت تشخیص قوی می‌توانند الماس را از شیشه خورده تشخیص دهند. سومین گروه کسانی هستند که ایده را کسترش می‌دهند و می‌توانند ایده را به شکل تکه‌ای از معما درآورند که در میان تکه‌های واقعیت به خوبی جا بگیرد، پس از آنها ظریف‌ کاران ، متخصص هایی که آنقدر به جزئیات و ظرائف توجه می‌کنند و موضوع را از طرق مختلف می‌پرورانند تا معما حل شود، و پنجمین گروه منتقدین سازنده‌ای که از طریق تحلیل خلاقه و روشن‌سازی محتوای اصلی ، آنچه که ایده بیان می‌کند را تقویت می‌کنند. و دراماتورژ مجموع همه‌ی اینهاست.

دراماتورگوس

دراماتورژ در اصل هم روی اجزای متن کار می‌کند و هم در مرحله اجرا به عنوان یک مخالف خوان بر چیزهایی که در متن به آنها رسیده سختگیرانه نظارت می‌کند و همچنان سوال می‌پرسد! ناگفته نماند عمل دراماتورژی سالهاست که در همه‌ی شاخه‌های سینمایی در جهان مورد استفاده بسیار قرار می‌گیرد.

آن چیزی که با وجود تمام سختی‌ها به دراماتورژ انگیزه می‌دهد که به مسیرش ادامه دهد شور عشق، کنجکاوی، ابتکار، تازگی، فرصت و مسئولیت، بذله‌گویی، هماهنگی، مهم شمردن، حفظ انرژی، تردید، تجربه، زمان، تخیل، همدلی است. تمامی این موارد در مراحل کار گروه تاثیرگذار است.

با ذکر همه‌ی این نکات آیا به جواب کاملی در توضیح کلمه‌ی دراماتورژی رسیده‌ایم؟ آیا می‌دانیم دراماتورژ چه کسی است؟ آیا می‌توانیم جواب قاطعی برای این سوالها پیدا کنیم؟ حتی اگر جوابی نیافته باشیم و در آینده هم نیابیم ، در اصل موضوع تاثیری نمی گذارد  که همانا کارکرد رهایی بخش فن دراماتورژی برای ایده های خلاقانه ای است که در زندان ذهن اسیر هستند.

متنی که خواندید تنها متعلق به این لحظه است و در روزگاری دیگر که باز مورد بازخوانی و یا همان دراماتورژی قرار بگیرد چیزی متفاوت از این خواهد بود. حتی با هربار خواندن این متن دیگر متن اولیه نخواهد بود و این جادوی دراماتورژی است.