شرحی بر پروسه دراماتورژی فیلم لاوراتوار

داستان از یک مسیج ناگهانی بامدادی شروع شد :

– ممد وقت کردی فردا با آبان یه سر بیاین دفتر …

– خیر باشه …چیزی شده ؟

– نه هنوز … ولی شاید چیزی بشه !

پنج شنبه چهاردهم تیرماه نود و شش ، محمد کارت به همراه همسرش آبان عسکری در اتاق دفتری در مرکز تهران روبروی من نشستند تا موضوع را با آنها در میان بگذارم .

بذر / ایده : ساخت مستندی استودیویی از دو شخصیت حقیقی و حقوقی – محمد و آبان – با اجرای خودشان از رابطه زناشویی واقعی شان! مستندی هایبرید از امر واقعی ، خاطره ، پرفورمنس آرت ، اینستالیشن ، فیلم آرشیوی و مصاحبه ، ترکیب زمانهای گذشته و آینده ، فیلمی که در آخرین روزها اسم خود را انتخاب کرد : لاوراتوار …

ایده ساخت مستندی عاشقانه از زمانی شروع شد که من اول با محمد  و در ادامه  با آبان آشنا شدم ، یعنی تقریبا سه سال پیش : از همان روز اول کیفیت متفاوت رابطه این دو نفر نظرم را جلب کرد ، این کیفیت متفاوت در کنار جنبه های دیگری از زندگی شان قرار گرفت تا من بیشتر و جدی تر به این موضوع برای دو سال فکر کنم .

مثلا اینکه هر دو بازیگرند ، محمد مستند ساز هم هست و آبان گاهی می نویسد و به زندگی درونی اش توجه دارد.  از همه مهم تر تضادهای شخصیتی و روحی این دو نفر بسیار نظرم را جلب کرد ، یعنی اصلی ترین عنصری که در داستان پردازی مورد نیاز است : تضاد بین شخصیتها و یا عناصر تشکیل دهنده فیلم … تضادی کامل کننده !

zspace لاوراتوار

حال باید این ایده را در کنار یک میل قدیمی می گذاشتم ، از زمانی که دراماتورژی چندین فیلم مستند و داستانی را – چه در مرحله نگارش و چه در مرحله مونتاژ – به عهده داشتم ، فکر راه اندازی یک گروه دراماتورژی را در کنار فعالیتهای دیگر پرورانده بودم : گروهی که جایش در فضای سینمایی اطرافم بسیار خالی بود ؛ مخصوصا در فضای سینمای مستند ایران که نگارش فیلمنامه در یک پروسه دراماتورژیک هیچوقت جدی گرفته نشده بود . بنابراین ساخت لاوراتوار بهترین بهانه را به دست می داد تا گروه  « تهران ؛ فضای صفر » را منسجم تر از قبل وارد یک پروسه کامل آموزشی / اجرایی دراماتورژیک کنم.

بنابراین بذر این ایده در فضای محدود عدد صفر کاشته شد و با اعضای پنج نفره گروه که تا آن روز وجود منسجمی نداشت در میان گذاشته شد : سارا فرهپور، فهیمه شرفی ، آرمان آریانسب ، بهراد عباسی و خودم !

( البته این گروه مثل مفهوم دراماتورژی شکلی ثابت و همیشگی ندارد ، بنا به فراخور حال پروژه ها هم تعداد و هم افراد آن تغییر می کند . در حال حاضر گروه زد اسپیس هشت عضو دارد و در فکر گسترش تعداد و تنوع سلیقه ای آنها هستیم )

از شنبه شانزدهم تیرماه نود و شش ، وارد این آزمایشگاه چند وجهی شدیم .

همانطور که در دیگر صفحات این وب سایت توضیح داده شد ، بنظرم تعریف مفهوم دراماتورژی دربهترین ترکیب واژگانی خود « علم خوانش » است. ما یک زندگی زناشویی با پستی و بلندی های خاص خود را در اختیار داشتیم تا از آن به یک خوانش تازه سینمایی برسیم و در یک مستند استودیویی و پرفورماتیو ، آن را اجرا کنیم.

هایبریدی از عناصر اصلی یک فیلم مستند و باقی هنرها !

zspace لاوراتوار

از آنجایی که بنظرم عنصر اصلی و تشکیل دهنده مفهوم دراماتورژی چیزی شبیه به جیوه است و شکلی ثابت و تغییر ناپذیر به خود نمی گیرد ، و از طرف دیگر گروهی که کم کم داشت به تعداد اعضای آن اضافه می شد و هیچکدام تعریفی جامع و کامل از دراماتورژی نداشتند ، تصمیم گرفتم یک جزوه پنجاه صفحه ای درباره معانی و کاربردهای متنوع و گسترده دراماتورژی از مجموع مقالات و کتابها و سخنرانی هایی که در این چند سال جمع آوری کرده بودم ، تهیه کنم و در اختیار گروه قرار بدهم …

( خلاصه ای از این جزوه در بخش « هزارتوهای دراماتورگوس یا دراماتورژی چیست ؟ » این وب سایت آورده شده است )

ایده مرکزی این بود که آموزش و کار حرفه ای و هدفمند همزمان پیش برود.

چرا که مفهوم و کارکرد دراماتورژی به واسطه خاصیتی که در بالا گفته شد ، هر لحظه می تواند شکل عوض کند و تبدیل به چیزی شود که ناقض تعاریف قبلی خود است  و تمام جذابیت دراماتورژی در همین نداشتن شکل ثابت است. اینکه آموزش در آن پایانی ندارد و نمی توان روزی گفت که دیگر چیزی وجود ندارد که بیاموزم ! چون هر تجربه ای در آن مستقیما حکم آموزش دارد !

این جزوه در کنار یک برنامه کاری زمان بندی شده ، در جلساتی منظم آغازگر مسیری شد که از انتهایش هیچ تصور روشنی نداشتیم .

برای شروع و آشنایی بیشتر گروه با شخصیتها تصمیم گرفتم یک مصاحبه صوتی با محمد و آبان به صورت جداگانه انجام بدهم ، تا  ماده ای خام و اولیه برای شروع پروسه دراماتورژی داشته باشیم .

مصاحبه ای به مثابه یک متن که بتوان از آن خوانشی به دست آورد.

مصاحبه انجام شد و در اولین جلسه گروهی با دقت تمام گوش داده شد و هر کدام از اعضا یادداشتهایی برداشتند تا اولین متریال شخصی را به دست آورند و آدرسی باشد برای ادامه مسیر . قرار بر این شد تا در جلسه بعد هر کدام از اعضا خوانشی از شخصیتها داشته باشند تا بتوان قدم بعدی را برداشت.

از آنجایی که از ابتدا ایده ترکیب پرفورمنس آرت و انواع اینستالیشن را با امر واقعی داشتم ، در جلسات بعدی ، کنار گفتگو درباره خوانشهای شخصی اعضا از شخصیتهای فیلم ، تعداد زیادی ویدیو از پرفورمنس ها و اینستالیشن های مهم تاریخ هنر جهان که  بهراد عباسی با وسواس تمام از روی لیستی که در دست داشت جمع آوری کرده بود تماشا می کردیم . این تماشا عادتی شد که تا آخرین مراحل پروسه دراماتورژی و نگارش فیلمنامه ادامه داشت.اما قرار نبود که تماشای این ویدیوها باعث یک کپی برداری سطحی شود ، کما اینکه هیچ اثری از آنها در پرفورمنسهای نهایی لاوراتوار دیده نمی شود.

این تنها یکی از مواد لازم در جهت  پروسه آموزشی گروه بود !

zspace لاوراتوار  lovroator لاوراتوار

در این بین مصاحبه ای دیگر با محمد و ابان انجام دادم. اما اینبار مصاحبه ای تصویری ، مصاحبه ای که سوالهایش توسط گروه دراماتورژی طراحی شده بود ، در اصل سوالهایی شخصی بود که برای هر کدام از دراماتورژها پیش آماده بود.

این مصاحبه تصویری نهایتا به شکلی خاص ، که در جهت فرم اصلی لاوراتوار بود ، در فیلم استفاده شد. مصاحبه دوم مسیرهای تازه ای را پیش روی ما قرار داد . مسیرهایی که همه به موازات هم بودند و تقریبا به یک جا ختم می شدند.

بنابراین تا اینجای کار ما یک مصاحبه صوتی ، یک مصاحبه تصویری ، تعداد زیادی ویدیو از پرفورمنس ها و ایسنتالیشنهای مختلف ، نزدیک به شصت گیگابایت عکس و نقاشی و دو شخصیت واقعی با خاطره هایشان داشتیم ؛ که در کنار یک ایده مرکزی که ساخت مستندی استودیویی و پرفورماتیو از زوجی متضاد که در زندگی واقعی سعی در یکی شدن داشتند ، قرار می گرفت !

حالا سوال این بود که این مواد اولیه چگونه می توانند در ساختاری منسجم تبدیل به یک فیلم مستند و یکپارچه شوند ؟!

قرار شد تک تک اعضا با توجه به سلیقه شخصی شان ، تم مرکزی فیلم ، چیزهایی که درباره دراماتورژی تا به حال فرا گرفته بودند و متریال موجود صحنه هایی پرفورماتیو و جداگانه طراحی کنند ، که در جلسه بعد با دیگر اعضا در میان بگذارند و کم کم به جایی برسیم که بتوان از این متریال یک فیلمنامه مستند تهیه کرد.

در ابتدا صحنه ها و ایده ها بسیار پراکنده بودند و حتی بوی ناامیدی مطلق به مشام  می رسید. اما نا امیدی و شک و تردید از ملزومات یک پروسه دراماتورژی است ، اگر تردید حاکم نباشد پیشرفتی در پروسه حاصل نمی شود .

اما وقتی این تردیدها به اوج خود رسید که محمد یک مجموعه ویدیوی سلفی از خودش و آبان که طی چندین سال رابطه در فصلها و مکانهای مختلف ، به عنوان یادگاری گرفته بودند به من داد. ورود این ویدیوها و یورش افکار تردید آمیز مهرتاییدی بود بر این واقعیت دراماتورژیک  که در این مسیر هیچ چیز قطعی و نهایی نیست ، هر لحظه امکان یک چرخش و تغییر مسیر ناگهانی وجود دارد .

چند روز ابتدایی آشفتگی مشهودی در ایده ها و اعضای گروه دیده می شد. ما تا آن روز بدون داشتن این فیلم های آرشیوی کار را جلو برده بودیم و ساختار فیلمنامه را شکل داده بودیم ، و با ورود این متریال تازه و بسیار جذاب باید از اول به ایده های نوشته شده نگاه تازه ای می انداختیم. کم کم با گفتگوهای مداوم و بررسی های مجدد ، آرشیو تازه واردمان جای خود را در دل ایده ها باز کرد.

ما در طول پروسه دراماتورژی جذاب و طولانی لاوراتوار برای رسیدن به نتیجه نهایی از بازی های زیادی استفاده کردیم ، مثلا : تمام اعضا دور یک میز می نشستند و در حالی که یک کاغذ بزرگ روی میز قرار داشت هر کدام در گوشه ای از آن ایده ای را می نوشت یا شکلی نقاشی     می کرد و در انتهای روز با یک ماژیک مشکی ایده ها و اشکال مربوط به هم را وصل می کردیم تا یک شکل سوم از آن بدست آید.

روز بعد ، آن شکل سوم در اختیار شخص مخالف این ایده قرار می گرفت تا هر تغییری که مایل است روی آن بدهد و دوباره روی کاغذ بزرگ دیگری این مخالف خوانی ها به هم وصل می شدند تا شکل تازه ای متولد بشود و الی آخر …

در مسیر دراماتورژی هر پروژه ای چه سینمایی و چه غیر سینمایی بازی های خلاقه  نقش مهمی در شکل نهایی اثر دارند. یک نوع پویایی به همراه می آورد ،  نوع  تازه ای از شوخ طبعی ، هیچ ایده ای نالازم به نظر نمی رسد و با کار خلاقه می توان آن را به جایگاهی رساند که در فیلمنامه نهایی جایگاه منطقی خود را بدست آورد .

مثلا همین فیلمهای یادگاری که با هدایت درست جایگاهی دراماتیک پیدا کردند ، طوری که انگار برای این فیلم ضبط شده بودند. یا متنهایی که آبان در طول سالیان برای خود نوشته بود و گاهی قسمتی از آنها را به من می داد و بنا به فراخور حال با اعضای گروه دراماتورژی در میان می گذاشتم ، کارکردی غریب پیدا می کردند. ناگهان جمله ای که در نگاهی سطحی چندان مهم بنظر نمی رسید ، موقعیتی خلاقانه می ساخت.

فیلمنامه لاوراتوار سرتاسر حاصل این بازی ها با مواد خامی است که در ابتدا برای آن مورد خاص تهیه نشده بودند !

در نهایت بعد از چهارده جلسه پنج ساعته و دو ماه کار شبانه روزی روی ایده های مختلف به نقطه ای رسیدیم که می شد فیلمنامه  اولیه نوشته شود . از روز اول قرار بر این بود که فیلمنامه نهایی به دست من نوشته شود ، بنابراین اولین نسخه را نوشتم و در اختیار اعضای گروه دراماتورژی قرار گرفت ، گروهی که حالا دیگر روی مفاهیم مختلف دراماتورژی تسلط نسبتا کاملی داشت و می توانستیم با کلماتی مشترک درباره آن حرف بزنیم. فیلمنامه تا سه مرتبه بازنویسی شد و به جایی رسید که می توانستیم وارد مرحله اجرا و تولید شویم. اما کار گروه دراماتورژی اینجا تمام نشد.

بلکه برای بار دوم شروع شد !

zspace لاوراتوار

یکی از تعاریف کلاسیک دراماتورژ ، تعریفی که از قرن هجدهم میلادی ، از زمان شکل گیری این حرفه  به کار می رفته ، واژه « منتقد مقیم » بوده است.

یعنی شخص یا اشخاصی از گروه دراماتورژی که در نگارش و شکل گیری متن حاضر و در حال اجرا بر صحنه نمایش نقش مهمی داشته ، حالا در این مرحله مثل یک منتقد سختگیر به هر آنچه تا به حال طراحی کرده و مهر تایید زده ، نگاهی شکاک و تردید آمیز داشته باشد تا شکلهایی تازه از آن استخراج کند ، کم و کاستی هایش را ببیند و تذکر بدهد تا برطرف شود ، که اثر نهایی اجرایی کامل تر و باطراوت تر داشته باشد.

به غیر از من ، بهراد عباسی و سارا فرهپور و چند روزی فهیمه شرفی در زمان فیلمبرداری حضور داشتند تا نقش مهم منتقد مقیم را علاوه بر دیگر وظایفشان سر صحنه به عهده بگیرند .

در مرحله فیلمبرداری بخاطر نقش مهمی که بداهه پردازی و پرفورمنس در روایت داشت و ایده های لحظه ای موقع اجرا که هم توسط محمد و آبان شخصیتهای فیلم  و هم  توسط محمد حدادی و جواد رزاقی زاده ، فیلمبرداران لاوراتوار مطرح می شد ، نیاز بود تا این ایده ها با گذشتن از فیلتر منتقد مقیم در چارچوب فیلمنامه قرار بگیرند تا باعث آشفتگی در اجرای ساختار دراماتیک فیلم نشود. این حضور منتقدانه نه تنها در روزهای فیلمبرداری بلکه در روزهای بعد از آن و در مرحله تدوین و صداگذاری هم نقش مهمی ایفا می کرد و ادامه داشت .

دوازده روز بعد ، بذری که در محیط محدود عدد صفر چند ماه قبل کاشته شده بود و در طول فیلمبرداری تبدیل به شاخ و برگی شده بود ، روی میز مونتاژ قابلیت آراستن و هرس را به بهترین شکل در اختیار دراماتورژ/مونتور لاوراتوار قرار داد.

در پایان باید بنویسم که هدف اصلی برای شخص من راه اندازی یک پروژه دراماتورژیک بوده است ، پروژه ای که همه عوامل اجرایی از کارگردان و تهیه کننده و پرفورمرهای آن گرفته  تا مدیر صحنه و تدارکات و طراح پوستر ، سهمی خلاقه در آن داشته باشند ، و تصور می کنم به این هدف رسیدیم.

به انجام یک کار گروهی منسجم … گروهی که در نهایت انگار یک تن واحد بوده است !